دلنوشته های همسفر آخوند عاشق

گریه فراق
- ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۸
 

در حالات امام سجاد(ع) که خودشان در واقعه کربلا بودند، نوشته اند که ایشان در پاسخ خادمشان که عرض کردند گریه نکنید که به خطر می افتید، فرمودند:حضرت یعقوب پیغمبر بود ، از 12 فرزندش، یکی شان غایب شد، بااینکه می دانست او زنده است، آنقدر از فراق او گریه کرد که چشمانش سفید شد؛ ولی من اجساد پاره پاره پدر،برادران و عموهام و دوستانم را در کنارم دیدم، چگونه غم و اندوه من تمام می شود؟ من هروقت یاد شهادت اولاد فاطمه می افتم، بی اختیار قطرات اشک از چشمانم جاری می شود و هنگامی که به عموهایم و برادرانم نگاه می کنم، به یاد می آورم فرار آنها از خیمه ای به خیمه ای دیگر را.

الهی در رهت از جان گذشتم                 هم از جان و هم از جانان گذشتم

هم از عون و هم از جعفر گذشتم           هم از عباس نام آور گذشتم

هم از اصغر، هم از اکبرگذشتم               هم از قاسم هم از احمد گذشتم

رضا گشتم که زینب زار گردد                  اسیر کوچه و بازار گردد

ز کینه پیکرم پامال گردد                        ز عشقت سر زنی بر دار گردد

منبع:

لهوف ،282

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

برای دریافت فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

برای دریافت فایل تصویری اینجا را کلیک کنیذ.

برای دریافت فایل صوتی ویژه موبایل اینجا را کلیک کنید.