دلنوشته های همسفر آخوند عاشق

ذوالجناح
- ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
 

مصیبت آمدن ذوالجناح به خیام به قدری دردناک است که امام زمان در زیارت ناحیه مقدسه به جد بزرگوارش عرضه میدارد : و اسبِ سواریت با حال نفرت و شیهه کنان و گریان و با شتاب به سوی خیمه ها رو نمود؛

ای جد بزرگوارم یادم نمی رود آنگاه که بانوان حرم اسب تو را سر افکنده دیدند و زینش را واژگون یافتند و از خیمه ها بیرون آمدند و با دیدن آن منظره موهایشان را پریشان کردند و صیلی به صورت می زدند و چهره هایشان آشکار بود و فریادشان بلند بود زیرا عزت خود را از دست رفته می دیدند و با این حال به سوی قتلگاه شتافتند شمر روی سینه ات نشسته و شمشیرش را بر گلویت گذاشته تا سرت را جدا کند و محاسنت را در دستش گرفته و با شمشیر تیزش سرت را می برد.1

بعضی ها نقل کرده اند هنگامی که ذوالجناح به سوی خیمه ها آمد و بانوان حرم ناله کنان وسیلی به صورت زنان از خیمه بیرون آمدند هر کدام با اسب امام حرف می زدند یکی می گفت: ای اسب چرا حسین را بردی و نیاوردی؟ دیگری می گفت چرا امام را در میان دشمن گذاشتی؟اما یک حرفی هم سکینه گفت که جگر شیعه را می سوزاند. گفت: پدرم هنگام رفتن تشنه بود ای اسب آیا پدرم را آب دادند یا با لب تشنه شهید کردند.2                                                                                                                                            

گفت سکینه به دو چشمان تر                     با فرس غرقه به خون پدر

باب یتیمان چه شد ای ذوالجناح                   غمخور طفلان چه شد ای ذوالجناح

از چه نیامد به حرم باب من                          از غم او رفته ز کف تاب من

گشته یقین خاک زمین بسترش                    یا که بود شمر لعین بر سرش 

منابع:

1-      بحارالانوار، 98/322

2-      الوقایع و الحوادث ، 3/238

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

برای دریافت فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

برای دریافت فایل تصویری اینجا را کلیک کنید.

برای دریافت فایل صوتی ویژه موبایل اینجا را کلیک کنید.